تبلیغات
ازواج - وابستگی مادی زن به مرد-امری مثبت در بقای ازدواج و عشق یا امری منفی

*شاید قبول نکنید اما بخوانید*/ «اگر نظام جنسی اسلام را فهم و عمل کنیم مشکلات فرهنگی جامعه مان حل می شود»

وابستگی مادی زن به مرد-امری مثبت در بقای ازدواج و عشق یا امری منفی

تاریخ:یکشنبه 17 دی 1396-11:04 ب.ظ

وابستگی مادی زن به مرد-امری مثبت در بقای ازدواج و عشق یا امری منفی

یکی از نظراتی که در انتقاد به زندگی خانوادگی اسلامی مطرح می شود این است که : اسلام با وابسته قرار دادن دائمی زن به مرد و از این طریق حفظ سلطه مرد روی او، باعث شده است که از اختیارات زن کاسته شده و از آن طرف مرد، هرچه دوست داشت به او زور بگوید و حقوق او را نادیده بگیرد. از طرفی به عشق نیز این لطمه وارد می شود که عشق زن به مرد با وابستگی به پول او مخلوط می شود و باعث می شود زن خالصانه همسر خود را دوست نداشته باشد بلکه به خاطر وابستگی شدید، مرد را در هر صورتی (چه بد اخلاق باشد وچه خوش اخلاق و هر ویژگی بد یا خوبی که داشت) به زور مجبور باشد دوست بدارد و به او  محبت کند. چرا که ابزار قدرت دست مرد است و او نمی تواند در مقابل این خاضع نباشد.

در جواب باید گفت: این تفکر از ریشه های کمونیستی ازدواج ناشی می شود. زندگی ای که کمونیسم به ما پیشنهاد می کند، تشابه زن و مرد از همه جهات حقوق و تکالیف است که می دانیم بعلت تفاوت های جسمی و روحی زن و مرد، این امر مردود است و هرگز دو انسان غیر مشابه را با حقوق مشابه نمی توان تعریف کرد. پس از نظر کلیت، این مساله تشابه مردود است.

اما جزئی تر می شویم در مساله وابستگی. اولا باید گفت، ازدواج اول وابستگی دو فرد است. یعنی کسی که تن به ازدواج می دهد اصولا دنبال آزادی های نامحدود نمی باشد. (اگر فرد با تصور آزادی ازدواج کند، اصولا ازدواج نکرده است، یعنی من تبدیل به ما نشده، بلکه هنوز در حوزه فردیت مانده است. این فرد مجردی را فقط با پسوند ظاهری ازدواج جستجو می کند). علت این مساله این است که دلبستگی، وابستگی و محدودیت نیز می آورد. چرا که این دلبستگی در پی خود مسئولیت پذیری را به همراه دارد و تحمل مسئولیت با آزادی های نامحدود جمع شدنی نیست.

اما مساله دوم در تفاوت هایی است که نوع وابستگی دو طرف را مشخص می کند. چون همانطور که گفتیم، حقوق و تکالیف دو فرد با هم فرق دارد. دو فرد متفاوت، در اجتماعی به نام خانواده به هم دلبسته می شوند. این دلبستگی (عاشقی و معشوقی)، بین زن و مرد بسیار با هم تفاوت دارد و در پی آن، تکالیفی که فرد خود را ملزم به آن می بیند نیز تفاوت دارد و همچنین حقوق آن دو با ازدواج متفاوت می شود. (این مساله یک منشا فطری نیز دارد. یعنی فطرتا مرد وقتی ازدواج می کند، تمایل به سمت یک سری رفتارها دارد و زن نیز وقتی ازدواج می کند تمایل به سمت یک سری رفتارهای خاص دیگر دارد که با رفتارهای مرد متفاوت است). وقتی دلبستگی متفاوت شد، نحوه ابراز محبت نیز بر اساس خواست واقعی طرف مقابل متفاوت می شود. (چون زن و مرد خواسته های فطری متفاوت و انتظارات متفاوت از طرف مقابل خود دارند، هرکدام سعی می کند رفتارهای خود را به خاطر عشقی که به طرف مقابل دارد، بر اساس نیازها و خواسته های واقعی طرف تنظیم کنند تا بیشترین حالت عشق و عاشقی به وقوع بپیوندد.). از طرف دیگر دستگاه خلقت نیز به صورت ذاتی به زن و مرد آموخته است که به طرف مقابل چگونه می توان محبت کرد.

اگر چه می توان نوع وابستگی را به طور کلی به وابستگی مادی و معنوی تقسیم بندی کرد، اما در روابط بین زوجین، این مساله مانند روابط دو کشور، یک مساله متساوی الطرفین نیست، بلکه ربط عمیقی به درونیات افراد دارد. همانگونه که گفتیم نوع محبت از نوع دلبستگی ناشی می شود. پس این درونیات در محبت که تجلی این دلبستگی است معنی می یابد. یعنی اینکه اولا: فرد ذاتا گرایش دارد چه نوع محبتی کند؟ ثانیا فرد ذاتا دوست دارد چه نوع محبتی به او بشود؟

از نظر اسلامی، می توان تحلیل کرد که چون نوع این محبت با هم تفاوت دارد، بر اساس آن همه وظایف و تکالیف متفاوت است. اسلام مرد را ملزم به ادای یک تکلیف مهم کرده است: تامین همه مایحتاج مادی زن و فرزندانش تا هر زمانی که در خانه او هستند. ولی زن را مکلف به این تکلیف نکرده است.  بر اساس آنچه گفتیم باید گفت: راه محبت مرد به زن از طریق تامین مایحتاج مادی اوست. اگر زنی به این مادیت وابسته نباشد، یک راه محبت شوهرش به خود را مسدود کرده و از این کار فقط خود ضرر می کند. چرا که مردان می کوشند محبت معنوی خود را در مادیات متجلی کنند (مانند مساله مهریه). از آن طرف زن هم از موهباتی که خداوند به شوهرش بخشیده است محروم می شود و نیز مجبور است با سختی کار کند و خرج خود را در بیاورد. (توجه شود که برای مردان سودجو، مسئول نبودن در برابر نفقه زن و فرزندانشان، کاملا امری خوشایند است، چرا که دیگر لازم نیست غصه مادیات آنها را بخورند و برای آن به سختی کار کنند. مرد نیز از زیر بار یک مسئولیت سنگین خلاص می شود). همچنین زن همیشه از این که به سختی کار می کند و بخشی از خرج خانواده اش را تامین می کند احساس مظلومیت می کند. چرا که این حس سرپرستی و تامین مخارج و بخشش به همسر و فرزندان (نفقه) به صورت فطری در وجود مرد است و نه زن. به همین دلیل وقتی او مجبور به چیزی است که به آن تمایل ندارد، احساس مظلومیت و سرشکستگی می کند.

این وابستگی مادی زن، چیزی نیست که در پی آن ذلت و خواری باشد. بلکه یک محبت از طرف کسی است که به آنها علاقه دارد و این اصلا بحث منت و منت پذیری و سلطه پذیری نیست. (منت وقتی مطرح می شود که کمک مادی از روی خوار کردن و سلطه معنوی و روحی پیدا کردن بر طرف مقابل باشد نه زمانی که از روی محبت باشد.) اگر ما تامین مادیات زن را توسط مرد، منت نهادن بر سر زن و یک معامله پایاپایی تصور کنیم (که در آن مرد، توقع جبران از طرف دیگر معامله دارد و این جبران مثلا این است که از او اطاعت کند)، آن موقع است که به این فکر می افتیم که چرا زن خود نباید مایحتاج خود را تامین کند که محتاج شوهر منت گذارش نباشد. لذا یکی از مهم ترین راه های وابستگی مرد به شوهرش، کم می شود و به تبع آن یکی از مهم ترین ریشه های دلبستگی قطع می شود. اینجاست که ما باید شاهد سست شدن بنیان خانواده ها با کارکردن زن بیرون از خانه باشیم، چرا که یکی از حلقه های زنجیری که زن و مرد را به هم متصل می کرد با یک نگاه فرد گرای سود مدار از هم گسیخته شد. از طرف دیگر، این عدم مسئولیت مرد در برابر این تامین، باعث می شود احساس مسئولیت او نیز در مورد خانواده اش کم شود. به تعبیری احساس مرد خانواده بودن نکند و این باز از دلبستگی او به خانواده اش می کاهد. چرا که وابسته به این حس خود نیست که «تو مسئول خانواده ات هستی». پس وابستگی او به همسرش نیز کاهش می یابد. (نتیجه شد که هم دلبستگی زن کم می شود و هم مرد).

از طرفی وابستگی مرد به زنش، از راه مادیت او نیست. یعنی مرد به پول یا خدمتی که زن انجام می دهد وابسته نیست. (اصولا روح مرد، این وابستگی مادی و ظاهری را به هیچ وجه نمی پذیرد و حتی به خاطر آن حاضر است در سختی های شدیدی بیفتد و حتی به شدت از وابسته بودن عصبانی می شود و القای این حس توسط زن ممکن است او را به سمت پرخاشگری بکشاند.). بلکه مرد به محبت کلامی و جسمی و عاطفی همسرش بسیار وابسته است. یعنی تمام آنچیزی که در وجود یک زن برای محبت کردن به شوهرش خواه یا ناخواه، وجود دارد. اولا خود جسم زن برای همسرش یک محبت بزرگ است و این جسم بسیار او را جذب می کند. ثانیا کلام همسرش و همدردی و همکلامی با همسرش او را به آرامشی عمیق فرو می برد و ابراز عاطفه و عشق و محبتی که زن ها فطرتا بسیار از مرد ها استادتر هستند در آن، و آن ایثار و از خود گذشتگی به خاطر همسر و عشقی که زن بصورت فطری به همسرش پیدا می کند، و از همه مهم تر، اطاعت از مرد بخاطر عشق به او و آن حس بزرگداشتی که زن نسبت به شوهر خود دارد، (یعنی احترام و بزرگداشت و اکرام او) بزرگترین موهبت هایی است که خداوند در ازدواج به یک مرد عطا می کند و پس از آن، از همسر خود توقع هیچ گونه مادیاتی ندارد. همه این مسائلی که مرد بخاطر آنها به زنش وابسته می شود ، در یک کلمه در اسلام خلاصه شده است: «شوهرداری». یعنی همین محبت عمیقی که زن به شوهر خود می کند و او را راضی نگه می دارد. محوریت این محبت و کانون آن زن است و نه مرد. این «شوهرداری» تنها چیزی است که در ازدواج بر زن تکلیف شده است. پس مرد وابسته به «شوهر داری» همسر خود است.

در تفسیر واژه شوهرداری، حرف های زیادی می توان گفت، اما کسانی که عشق واقعی بین زن و مرد را با مادیات آلوده می کنند و به وسیله عقلانیت اقتصادی در پی تحلیل عشق زن و مردند، به راحتی این شوهرداری را یک نوع ذلت و خواری و سلطه پذیری و خضوع و کوچکی و .... برای زن تعبیر می کنند و از آن طرف به زنان امر می کنند که: باید برای احقاق حقوق خود دست به قیام بزنید و تمام حقوقی که مردها دارند (که به واقع تکلیف است و نه حق) را شما نیز صاحب شوید. باید گفت این فریب نظام سرمایه داری است که در جهت سود خود، از هرگونه توجیه و تحریفی کوتاهی نکرده و برای کشاندن زنان به بازار کار و استفاده از ظاهر زیبا و اطاعت پذیری و قناعت و دستمزد کمتر، برای تامین اهداف مادی شوم خود، این حربه ها و تحریف ها را از فطرت و قوانین انسانی به کار می گیرند. جالب است بدانید این تعبیر ذلت و .... در برابر سلطه خودی، همه تعابیری مردانه است و فقط در صورتی که زن را مثل مرد تصور کنیم می توانیم از بدی این تعابیر یاد کنیم. (در توضیح این قضیه باید گفت که مرد و زن هردو از ذلت در برابر بیگانه بیزارند و بسیار تنفر دارند. اما در برابر خودی، فقط مردان هستند که بعلت حس خاص استقلال طلبی و مدیریتی که دارند، پس از رسیدن به سنی خاص، بیزار هستند و حاضر نیستند حتی ذلت (مثل وابستگی مادی) دربرابر پدر و مادر خود را به مقدار بسیار زیادی تحمل کنند. به خاطر همین به سرعت سعی در استقلال از آنها می کنند. اما این حس در زنان بسیار کمتر از مردان است.البته این حس بیشتر در مورد اطاعت بی چون و چرا از آنها و نیز مادیات جریان دارد، ولی در امور عاطفی و محبت ورزیدن و ایثار کردن، مردان نیز فطرتا مانند زنان به پدر و مادر خود رئوف و رحیم اند.)

زن ذاتا دوست دارد از طریق مادیات به او محبت شود و مرد دوست دارد از طریق مادیات محبت کند: پس این دو مکمل همدیگرند

زن دوست ندارد از طریق مادیات محبت کند و خداوند نیز بر او این تکلیف را نکرده است. بلکه زن دوست دارد از طریق رسیدگی، تامین عاطفی، ایثار و ... محبت کند که این ها در قالب شوهر داری بر او تکلیف شده است.

·        اما مساله بعد در جواب شبهه: عشق منهای مادیت است

اگر ما عشق را امری کاملا فرا مادی تصور کنیم که به هیچ وجه نباید با مادیت گره خورده باشد و امری فقط مربوط به ذهن و روح باشد که اصلا منشا در ماده ندارد، به شدت به راه خطا رفته ایم. (افرادی که گفته بودند با عدم وابستگی زن به مرد عشقشان خالص می شود). غلط بودن این حرف با یک مثال ساده اثبات می شود. وقتی شما شاخه گلی (امری مادی) را به شخصی هدیه می دهید، آن فرد خوشحال شده و رابطه دوستی و محبت شما بیشتر و محکمتر می شود. با تعمیم این قضیه می توان گفت: عوامل مادی کاملا به زندگی معنوی و عاطفی و عاشقانه گره خورده است. اگر چه خود عشق درون قلب یا ذهن است، ولی عوامل مادی در کم و زیاد کردن آن تاثیر دارد. اما این عشق برای مردان بیشتر امری مادی است تا برای زنان. یعنی مردان عشق را بیشتر مادی می فهمند ولی زنان بصورت ترکیبی آمیخته از مادی و روحی متوجه می شوند. (بیشتر و نه مطلق). همانگونه که مردان عاشق ظاهر زنان می شوند و در وصف آن شعرها می گویند، برای محبت نیز از همین عناصر مادی استفاده می کنند. زنان نشانه علاقه مندی مرد را به خود، از طریق مادیاتی که فراهم می شود جستجو می کنند و این مادیات را (که مسلما به کمیت آنها وابستگی چندانی ندارند) نشانه خلوص عشق مرد می دانند. (البته در صورتی که این مادیات را خود فراهم کرده باشد و نیز به خاطر علاقه اش به زندگی فراهم کرده باشد. یعنی وجه معنای این مادیات بسیار مهم است وحتی گاهی مهم تر از کیفیت و کمیت خود آنها).

پس نتیجه می شود راه اثبات «خلوص عشق» نیز برای مرد و زن تفاوت دارند و اینکه می گویند خلوص عشق یعنی عشق بدون وابستگی مادی، این تعبیری کاملا و به شدت «مردانه» است. بله. مردان که عاشق می شوند، به هیچ وجه نباید به اموال مادی طرف مقابل وابسته باشند و این وابستگی را به شدت علیه عزت نفس خود می دانند و آن را ذلت تلقی می کنند. اما عشق زنانه، عشقی است که با مادیات فرد مقابل (و نه کم و کیف آنها) گره خورده است و این نشانه ای بر این خلوص تلقی می شود. اما همانگونه که گفتیم این گره خوردن عشق زنانه با مادیات، به معنی مادی بودن عشق آنها نیست. بلکه همانگونه که گفتیم، عشق را مردان بیشتر مادی می بینند. اما این گره خوردن بخاطر نشانه بودن است و نه ذات بودن. برای زن، ماده نشانه عشق است و نه خود عشق. و اتفاقا عشق در پس این مادیت وجود دارد. به خاطر همین هم، صدها و هزاران امر مادی با یک جمله «ابراز علاقه» مرد در این منطق عشق، برابری می کند. (ولی در عین حال هیچ کدام جای همدیگر را نمی گیرند. به خاطر همین گفتیم عشق زنانه ترکیبی است.).

اما اینکه مردان بیشتر عشق را مادی می بینند، منظور ازمادی، مال و اموال دنیایی نبود، بلکه جسم بود که عشق مردانه با آن آغاز می شود. یعنی وابستگی به جسم فرد مقابل. نشانه عشق را هم همین «ابراز تمایل» معشوق به خود می بینند که با محبت و رسیدگی و توجه بیش از پیش، تکمیل می شود.. (همانطور که در اشعار عاشقانه داریم که چشمک زدن و اشارت معشوق برای عاشق کافی است و یا اندک توجه و جواب سلامی، برای عاشق حکم نشانه عشقی را دارد. و باز شاید به همین دلیل است که اسلام، زنان را به شدت در جامعه با حیا عجین کرده است و تعاملات آنها را با مردان بیگانه محدود فرموده؛ این به این دلیل است که مردان هر نشانه ای از زن را که ببینند، تعبیر و تفسیر به عشق می کنند و ناخواسته دلبسته آن نوع حرف زدن، نگاه کردن، ... می شوند.)

پس از آن، امری مهم تر به فعلیت می رسد و آن درخواست مرد برای اطاعت و قبول سرپرستی مرد توسط زن است که رد آن از جانب زن، در حکم دوست نداشتن مرد و عدم پذیرش او می باشد. اصولا مردان که عاشق می شوند، تمایل دارند سرپرستی را بعهده بگیرند و ولی و مرد خانواده شوند و معتمد و متکای سایرین گردند. این نپذیرفتن، سخت ترین ضربه به مردانگی و عزت نفس مردانه است که حکم همان «نشوز» که در قرآن آمده به این نوع زن ضربه زننده برمی گردد. (البته این مساله، بعد جنسی هم دارد که زیربنای بعد اجتماعی که ذکر شد، است.)

در واقع در زندگی خانوادگی قدیم، بصورت آگاه یا نا آگاه، زنان عشق خود را با نشانه هایی که در محیط خانواده از خود نشان می دادند، از قبیل کارکردن در محیط خانه و رسیدگی به شوهر و فرزندان بروز می دادند که با از بین رفتن این مساله، نمود مادی این عشق زنانه نیز نابود می شود و باز این از شدت علاقه ها می کاهد. (حتی گاهی رسیدگی به فرزندان، در حکم محبت به شوهر به حساب می آید به شرطی که از محبت به خود شوهر نکاهد)

·        شبهه بعدی این است که زن مجبور است به فردی که به او از نظر مادی وابسته است عشق بورزد، ولو مردی بداخلاق باشد. چرا که ابزار قدرت دست مرد است!

در جواب باید گفت: زن فقط به مردی عشق می ورزد که عاشق او باشد. یعنی عشق زن انعکاسی است. این که مردی بداخلاق باشد، نشانه این نیست که عاشق همسرش نیست. این جمله ای است که باید زنان خوب بدانند. بداخلاقی یک گناه بزرگ است. اما به ماهیت و اصل عشق ضربه ای نمی زند. به همین خاطر مردی که بد اخلاق است ولی زندگی همسرش را از نظر مادی تامین می کند، به این معنی است که هنوز همسرش را دوست دارد و از او هم تقاضای محبت دارد. لذا باز هم عشق زن در پاسخ به یک عشق دیگر تحقق می یابد. اما بداخلاقی در این مرد مانع از این می شود که بتواند مستحق عشق زنش شود. لذا از همسر خود کمبود محبت می بیند. بعلت اینکه خود ظرفیت آن را ندارد. ولی باز هم زن نباید این مساله را منت به خود و زیر بار سلطه رفتن به حساب آورد، چرا که عیب بد اخلاقی مرد قابل برطرف شدن است و این مجوزی برای قطع این راه محبت شوهر نمی شود. اما اگر مردی دائما بر سر همسر خود منت می گذارد و از این طریق او را آزار می دهد، اگر زن نمی تواند مرد را عوض کند، و زن نیز نمی تواند بخاطر خدا صبر پیشه کند، باید کم کم از این زندگی فاصله بگیرد. چرا که مردی که بر سر زن و فرزندان خود بخاطر تامین مخارج آنها منت می گذارد، اولا مرد نیست و نامرد است  و ثانیا همسر خود را دوست ندارد. برای زن نیز عشق ورزیدن به کسی که دوستش ندارد، ذلت مطلق است و باید از زندگی با نامرد فاصله بگیرد.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر