تبلیغات
ازواج - مساله تمکین و اطاعت و فلسفه حقوق و تکالیف در خانواده

*شاید قبول نکنید اما بخوانید*/ «اگر نظام جنسی اسلام را فهم و عمل کنیم مشکلات فرهنگی جامعه مان حل می شود»

مساله تمکین و اطاعت و فلسفه حقوق و تکالیف در خانواده

تاریخ:یکشنبه 17 دی 1396-11:46 ب.ظ

سوال: مهم ترین وظیفه (تکلیف) زن در مورد خانواده که خدا بر او واجب کرده چیست؟

مساله تمکین و اطاعت (شوهرداری)

از طرفی مهم ترین وظایف (تکالیف) مرد در مورد خانواده که خدا به او واجب کرده چیست؟

تامین نفقه (تمام هزینه های زندگی زن) تا آخر عمر، تامین تمام هزینه های زندگی فرزندان تا رسیدن به بلوغ اقتصادی، تامین مسکن مناسب برای زن و فرزندان، تامین مرکب مناسب، تامین غلام و کنیز در صورتی که کار خانه برای زن دشوارباشد، فراهم آوردن سطح زندگی در حد شان زندگی قبلی زن، مسئول بودن در حفظ جان، مال و ناموس خانواده (زن  و فرزندان)، دادن مهریه همسر، فراهم کردن دایه برای شیردادن نوزاد،... + مسائل مربوط به زناشویی

این چه طور معادله نابرابری است که خداوند در ازدواج چیده است؟ چرا که تکلیف مرد بسیار بیشتر از زن است. چگونه این معادله برابر می شود تا عدالت برقرار شود و کسی احساس مظلوم بودن نکند؟

یک جواب که به این می دهند این که در مقابل اسلام در ازدواج حق های بسیاری به مرد داده است که به زن نداده است. و این آن را جبران می کند.

مسلما دادن اختیارات به مرد در برابر این همه تکلیف،درست است تا حدی از وزن این نامعادله روی مرد می کاهد ،ولی از تکالیف که چیزی کم نمی شود و سختی آن به جای خود باقی است. اصولا این تکالیف دشوار تقریبا تمام زندگی مرد را به خود مشغول می کند که هر نوع اختیار دیگری نیز به او بدهیم، نمی توانیم این خسارت را جبران کنیم. حتی اگر به او بگوییم حق داری همسرت را طلاق دهی، حق گرفتن یک زن دیگر را داری یا حق داری کنیز بگیری یا متعه کنی، باز هم نمی توان اسم اینها را حق گذاشت، چرا که پیرو آن تعداد بسیار دیگری از تکالیف به عهده او سوار می شود که فرای توان اوست. پس این چه حقی است که این همه تکلیف پشت سر آن سوار می شود؟

یک جواب دیگر که می دهند می گویند اگر چه مرد این همه تکلیف دارد ولی از طرف دیگر از زن لذت ها و استمتاع های زیادی می برد.

در مورد مسائل زناشویی باید به یک نکته دقیق اشاره کنیم. مساله ارتباط جنسی زن و مرد را نمی توان یک طرفه و فقط به نفع و لذت مرد دید. به دو دلیل:

1-      مسلما زن هم از یک رابطه لذت زیادی می برد و استمتاع زیادی نصیبش می شود

2-      اصولا رابطه جنسی برای مرد بسیار بیشتر انرژی بر است تا برای زن و بسیار از توان جسمی و روحی مرد در همین روابط کاسته می شود. به حدی که تا مدتی ناتوان خواهد شد.

لذا این که بگوییم اسلام این همه تکالیف را بر مرد سوارکرده که در عوض آن مرد از زن کامجویی کند، صحیح نیست، چرا که در این رابطه زن نیز از مرد کامجویی می کند و چه بسا کامجویی او ازمرد بیشتر است.

یک جواب دیگر که می دهند می گویند که زن در مقابل این همه تکلیف مرد که همه نصیب او می شود، باید از او اطاعت نماید و این را خدا بر زن واجب کرده است.

این جواب تا حدی می تواند قانع کننده باشد، اما باز خلا خسارت و آسیب مرد را جبران نمیکند. اما باید گفت مهم ترین چیزی که باعث می شود مرد همه این تکالیف سخت را به جان بخرد و دربرابر آن اعتراض نکند، اطاعتی است که همسرش به خاطر محبتی که به او دارد از او می کند و زن مسلما و مسلما ازطریق اطاعت می تواند خود را هر چه بیشتر در قلب مرد جای کند و مرد همه زندگی خود را فدای او کند. اصولا فقط از طریق این اطاعت است که شاید بتوان بین زن و مرد یک عدالتی برقرار کرد. مساله قنوت زن از مرد که در قرآن آمده است و مخالف آن مساله نشوز، کاملا به همین نکته مهم اشاره می کند و این قدر مهم است که حتی بنای زندگی خانوادگی بر آن استوار است. وقتی زن نشوز کند، کاملا می تواند زندگی خانوادگی را به سرعت از هم بپاشد و به همین دلیل خداوند خیلی تاکید کرده به مرد که تا جایی که امکان دارد از بروز این نشوز جلوگیری کند. تا حدی که خوف نشوز زن نیز بسیار آسیب زننده هم به قلب مرد و هم زن است. زنی که نشوز می کند مرد خود را دارای صلاحیت مدیریت و تصمیم گیری و آقایی و سروری نمی داند. و این بدترین ضربه برای روح زن است که پشتوانه عاطفی اش را از دست بدهد. مساله بعدی ضربه ای که به مرد می خورد این است که مرد حس می کند دیگر آن نفوذ و علاقه و عاطفه را از طرف زن ندارد و همسرش دیگر به او علاقه ای ندارد. ولی در اینجا اسلام به او دستور می دهد زنت را به خاطر این طلاق نده بلکه سعی کن از راههایی (عاطفی یا در مرحله نهایی فیزیکی) جلوی نشوز را بگیری. البته همه اینها به خاطر علاقه ای است که مرد به همسرش دارد و نمی خواهد زندگی خانوادگی اش از هم بپاشد.

اما این تمکین فقط در مسائل مربوط به زناشویی نیست. بلکه همانگونه که در اسلام آمده است، مربوط به محل زندگی، سازگاری و تحمل شوهر و عشق ورزی به او (ابراز محبت به او)، و ... آمده است. پس تامین حس «سرپرستی و تسلط» مرد تا حدی یکی از مهم ترین وظایف زن است که باید آن را به هر طریقی که می تواند برآورده کند.

اما باید گفت حتی این اطاعت نیز بعلت مسائل روانشناختی، باز درنتیجه تابع همان خواسته زن می شود. چون مردی که عاشق زنش است، به هیچ وجه راضی نمی شود که او برنجد و به همین خاطر خیلی از مواقع میل او راداخل در تصمیم گیریهایش می کند که این مساله در حد افراطی اش، نمی تواند صحیح باشد، چرا که جوانب عقلانی قصه با یک فکر (فقط فکر زن) در نظر گرفته می شود و فکر تصمیم گیر مرد در آن دخالت نمی کند و همین جاست که می فرماید «ایاک و المشاورة النساء»

پس در نتیجه همان تکلیفی هم که خدا بر عهده زن گذاشته، در خیلی از موارد رعایت نمی شود و به این نتیجه خواهیم رسید و اصالتا زن در خانواده هیچ گونه تکلیف اجباری ندارد.!. اما اگر جامعه به سمتی رفت که شوهرداری زنان را کاملا نفی کرد و این روحیه در آنها از بین رفت، باید پای قانون را وسط اورد و به زور قانون هم که شده این شوهر داری را بر زنان تحمیل کرد. چرا که اگر به شوهر علاقه دارند که باید شوهرداری کنند و اگر علاقه ندارند سریع به سمت جدایی حرکت کنند. زیرا عشق، بازیچه دست عده ای زن هوسران که نیست، بلکه عشق، مسئولیت و دلبستگی می آورد و تبعات دارد که باید زن به جان انها را تحمل کند.همانگونه که مرد همه آزادی و اختیارات خود را محدود می کند به خاطر دلبستگی ای که به خانواده پیدا می کند و تعهد می دهد این همه تکالیف را بر عهده گیرد، زن نیز متقابلا باید تکالیف خود را خوب انجام دهد.

متاسفانه امروزه از این همه تکالیف مردان به حق تعبیر می شود و عده ای جاهل، داعیه دار حقوق زنان می شوند، در حالی که زن در مقابل مرد حقوق بسیار زیادی دارد که از طریق وضع تکالیف طاقت فرسا علیه مرد و به نفع زن صورت پذیرفته است.و اینها همه فقط در مقابل یک تکلیف است که زن در برابر مرد دارد: شوهرداری

متاسفانه اینها به هیچ وجه متذکر مزایایی که این حقوق و تکالیف برای زنان دارد نمی شوند. اینکه مجبور نیستند به سختی کار کنند و خرج خانواده را در بیاورند (حال آنکه در نظام های لیبرالیسی و کمونیستی باید کار کنند) و روحشان سالم و پاک باقی می ماند، و می توانند لذت بیشتری از زندگی ببرند. می توانند در خانه بمانندو از محیط آن لذت برند. و درگیر سختی های زندگی در جامعه و مشکلات و مسائل آن نشوند. می توانند به سلیقه خود خانه خود را مرتب کنند. به فرزندان و همسران خود عشق بورزند و از این طریق هم خود را راضی کنند و هم از محبت آنها بهره مند گردند. و صدها و هزاران بهره دیگری که از ازدواج به سبک اسلامی خواهند برد که از شماره خارج است.

گفته می شود در قدیم زن را مجبور می کردند در سن پایین ازدواج کنند. و این خیلی بد و ظالمانه است. باید از آنها پرسید کجای این قانون ظالمانه است. بلکه کاملا عادلانه و به نفع زن است. زن می تواند در سنین پایین غریزه جنسی خود را تامین کند و اصلا به گناه که نیفتد و دچار آسیب های روانی نیز نشود. (همانگونه که می بینیم مادربزرگهای ما روحهای بسیار پاکی دارند.). همچنین با شوهرشان زندگی مستقلی داشته باشند و غریزه محبت خود را تامین کنند. و دیگر زیر بار پدر و خانواده خود نباشند و از همه مهم تر زود بزرگ شوند و صاحب احترام و منصب. زیاد بچه می آوردند و این باعث می شد آنها در بین فرزندان خود احترام زیادی کسب کنند و بعنوان مادر افسانه ای و اسطوره ای و مقدس در می آمدند. اگر مردها می توانستند در سنین پایین ازدواج کنند و غریزه خود را در اوایل نوجوانی فرونشانند که حتما این کار را می کردند با این که تکالیف زیادی به دوششان است. ولی این تکالیف نمی گذاشته که مرد در سنین پایین ازدواج کند و باید هر پسری تا سن حدود 27سالگی تجرد را متحمل می شده و از عوارض روانی و جسمی ناشی از آن برخوردار! بعلت اینکه تا آن سن نمی توانسته همه مخارج یک زن را تحمل کند و به بلوغ اقتصادی برسد در حالی که به بلوغ جسمی می رسد. (شاید برای همین است که اسلام به مردان بسیار بیشتر توصیه به تقوا و عبادت و ... کرده است.). پس مرد از تجرد آسیب می بیند ولی زن آسیب تجرد را ندارد/.

مساله دستوردهی مرد و سلطه جویی او

اولا باید گفت سلطه لزوما چیز بدی نیست. بلکه نحوه سلطه مهم است. مثل این است که بگوییم حکومت و دولت چون سلطه دارد بر جانها و اموال مردم، پس ذاتا چیز بدی است و باید آن را به دور انداخت. خیر. این لازم است. خانواده هم به عنوان یک واحد اجتماعی کوچک نیاز به مدیر و یا حاکم دارد. و این یکی از دو نفر باید حاکم باشد. خداوند فطرتا این کار را به عهده مرد گذاشته است. لذا دستوردادن آن مقدار که برای زن بد است، برای مرد بد نیست. زیرا که هرچه باشد، مرد مدیر و تصمیم گیر خانواده است. این دستوردادن، این گونه نیست که به نفع شهوت و هوای نفس مرد باشد، بلکه برای او بسیار مسئولیت آور است و این از همان تکالیفی است که به غلط در ذهن ما حق مدیریت جا افتاده است. زیرا بسیاری از افراد از این دستور فراری هستند که بعدا عواقب ان را به عهده نگیرند. مثل زنان که تا حدی ذاتا از برعهده گرفتن عواقب دستورشان برحذرند چرا که توان تحمل عذاب وجدان در صورت شکست در کار را ندارند و این مساله به اضافه کنایه های مرد، به روح لطیفشان ضربه وارد می کند. پس دستوردادن موافق روح لطیف زنانه نیست، بلکه موافق طبع به نسبت خشن تر مردانه است.

البته این سلطه یک سلطه عادلانه است و نه ظالمانه. یعنی مرد که عاشق خانواده خود است، در دستوراتش فقط خیر زن و فرزندانش را می خواهد و اصلا به خاطر خود آنهاست که دستوری را می دهد و آنها اجرا می کنند. و این قوه درایت را درمرد تقویت می کند.

از طرف دیگر طبع مرد در رابطه با زن اصولا سلطه پذیر نیست، برعکس زن که سلطه پذیر است. (و گفتیم این سلطه پذیربودن یا نبودن لزوما چیز بدی نیست و بسته به نوع سلطه است که خوب باشد یا بد. مثل سلطه ولی فقیه بر ما و اطاعت ما از او). مرد فطرتا از اطاعت در مقابل زن نفرت دارد و همانگونه که اسلام به شدت «زن ذلیل» بودن را برای مرد بد می داند. ولی مرد ذلیل بودن، البته نه در مفهوم افراطی خود، امری مثبت و موافق فطرت هاست. لذا اگر چه زن در تصمیم گیری های مرد نقش پنهان و گاهی اساسی دارد، باید حتما ظاهر قضیه در خانواده حفظ شود و مرد تصمیم را بگیرد و بدان عمل کند. (البته با جلب رضایت همسرش). زن هیچ وقت نباید کاری کند که مرد حس کند که تحت اطاعت اوست، چرا که به شدت به هم می ریزد و زن باید همیشه تصمیم گیری ها را البته با ارائه نظر خود، به مرد واگذار کند و اختیارش را به او سپارد. از این طریق هردو به فطرت خود عمل کرده اند. راه ورود در مرد، قلب اوست نه دستور و تسلط بر او، چرا که در مورد دوم کاملا نتیجه عکس خواهد داد و زن نیز به هدف خود نخواهد رسید.

مساله غیرت مرد

مساله غیرت در مرد اصولا به او حکم می کند که اجازه ندهد کسی به حریم خانواده او دست درازی کند و یا نگاه بد داشته باشد. این رگ غیرت این قدر در مردان مهم است که در یک حالت بسیار فجیع و خاصی، به مرد اجازه کشتن نفس را در راه این غیرت می دهد. این از مسائلی است که زنان باید به شدت در نظر داشته باشند که کاری نکنند که مرد دچار حس به جوش آمدن غیرت شوند که این هم برای دوام زندگی خطرناک است و هم برای

مساله فطرتهای زن و مرد که به سمت یک کاری می رود.

آخرین جوابی که به این نابرابری می دهند یک جواب فلسفی است. می گویند، در اسلام «تکالیف» با «حقوق» نیست که جمع می شود و تناسبش، ملاک عدل و ظلم قرار می گیرد. بلکه مطابقت این «حقوق و تکالیف» با فطرت و سرشت انسانی است که عدل وظلم را رقم می زند.یعنی عدل در اینجا معادل «سبحان الذی اعطی کل شیء خلقه ثم هدی» می باشد. یعنی اگر مخلوقی، انچه مطابق فطرت و خلقت اوست به او داده شد و تکلیف در همان حد فطرتش از او خواسته شد، در مقابل او عدل به کار رفته است و اگر این تغییر کرد و یا به مقدار کافی به او داده نشد یا تکالیف یا حقوق زیاد تر از توان به او داده شد، این جا به او ظلم شده است.

یک مثال که می تواند روشن گر باشد: فرق انسان با یک تکه سنگ از نظر مخلوق بودن چیست؟ هیچ فرقی با هم ندارند. هم او ذاتا بنده خداست و هم این. ولی چه باعث می شود حقوق و تکالیف بسیاری به انسان داده شود و حقوق و تکالیف کمی به سنگ داده شود؟ مساله استعدادهای ذاتی و فطری بشر و سنگ است. در غیر این صورت کاملا می توانیم بگوییم که در حق این «سنگ» ظلم بسیاری صورت گرفته است.

پس فطرت آن جواب اصلی ای است که می توان به همه نظام حقوق زن و مرد و چه بسا به همه نظام حقوقی اسلام در همه جنبه ها داد. اسلام به علت اینکه دین عدل است و از طرف خدای عادل آمده است، همه جنبه های فطری افراد را در نظر گرفته است. 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر