تبلیغات
ازواج - نظام خانواده لیبرال سرمایه داری و اسلامی

*شاید قبول نکنید اما بخوانید*/ «اگر نظام جنسی اسلام را فهم و عمل کنیم مشکلات فرهنگی جامعه مان حل می شود»

نظام خانواده لیبرال سرمایه داری و اسلامی

تاریخ:دوشنبه 18 دی 1396-12:50 ق.ظ

1- سرمایه داری زن ها را با حقوق کم به خدمت گرفته است که چند تا کار بکند: 1- محیط خانواده را از زن خالی کند و نقش تربیتی او از بین برود 2- کارگر با دستمزد کم و حرف گوش کن به دست آورد 3- زن را از نظر اقتصادی مستقل کند که در مقابل شوهرش بایستد و به او وابسته نباشد 4- بنیان های خانواده را زیر سوال برد و نقش آرامش بخشی او را در محیط خانه از بین ببرد.

برای این کار چند تبلیغات و برنامه ریزی فرهنگی کرده است: 1- حق زن است که برود سر کار (بهانه حقوق زن)= حق زن است که مستعمره نظام سرمایه داری شود و در خدمت صاحب کار خود مشغول پرکردن جیب سرمایه دارها باشد!

2- زن نباید تابع مرد باشد و تن به مدیریت مرد بدهد چرا که مرد مستبد و ظالم است (دعوای بین زوجین)= علیه شوهر خود حرف بزند و او را محکوم و ذلیل نماید و نسبت به مرد سوء ظن داشته باشد که او همیشه می خواهد حق او را بخورد

2- زن هم باید مثل مرد درجامعه حضور زیاد داشته باشد که جامعه را بسازد (برابری و تساوی حقوق)= خانه باید از حضور تربیتی و آرامش بخشی زن خالی باشد و وظیفه مادری و شوهر داری را زن نباید انجام دهد.

همه اینها در حالی است که همه تکالیف اسلامی مثل مهریه، نفقه، مسکن، و از نظر عرفی شغل داشتن و ... بر مرد سوار است. در صورتی که هیچیک از اینها متوجه زن نیست. این باعث می شود مردها بیکار بمانند و به تبع تن به ازدواج هم ندهند و مرد ها که بی رغبت به ازدواج شدند هیچ خانواده ای تشکیل نمی شود. چون زن که از مرد خواستگاری نمی کند. بلکه مرد است که خواستگار است. جامعه که از زن انتظار شغل داشتن و تامین خانواده را ندارد بلکه از مرد این انتظاررا دارد. اسلام نیز همین طور. همه اینها باعث می شود کسی به سمت تشکیل خانواده نرود و به تبع در جامعه به سبب تجرد فساد بسیار ایجاد شود.

این فساد وقتی در زنان جامعه هم رسوخ می کند باعث می شود که حیا در جامعه به شدت کاهش یابد و با کاهش حیا دوباره تمایل مرد نسبت به زن کم می شود چرا که زن در دسترس قرار می گیرد. مرد به زنی علاقه شدید پیدا می کند که بسیار با حیا باشد و به هیچ وجه در دسترس دیگران قرار نگیرد. هرچقدر حیای زنان در جامعه کم شود، تمایل مردان به ازدواج با آنها بیشتر می شود. اگر از مردان بپرسید که زنان درون جامعه را می پسنددد برای ازدواج یا زنان خانه نشین را مسلما اکثرشان جوابشان گزینه دوم است. چرا که کمتر چشم نامحرمان به او خورده و او نیز مردان زیادی را نمی شناسد. یعنی این چرخه بی تمایلی مرد ادامه می یابد و همچنان خانواده کمتر تشکیل می شود و یا زودتر از هم گسیخته خواهد شد.

اصولا هر زنی سرکاری درجامعه می رود که آن را می تواند یک مرد بگیرد یک خیانت به جامعه کرده است. چون جای یک مرد را اشغال کرده است و آن مرد اگر این کار را داشت تن به ازدواج میداد و خانواده ای را شکل می داد. لذا آن زن یک جنایت به جامعه مرتکب شده است. زن که اگر کار داشته باشد به سمت ازدواج نمی رود و از ملزومات زن کار داشتن نیست.

دو چیز است که در مرد و زن اگر در محیط خانواده زیر پا گذاشته شود بنیان خانواده از هم می پاشد. 1- اقتدار مرد 2- احساسات زن/ مرد اصولا مدیر خانواده است و اگر مرد در خانواده خود تحقیر شود توسط زن ویا فرزندانش ، خانواده بنیان خود را از دست خواهد داد. باید همه به اینمردانگی و اقتدر احترام بگذارند که او هم بتواند مدیریت کند. والا از هم خواهد پاشید. سرمایه داری امروز با تبلیغ گول زننده و غرض ورزانه حقوق زن و بوق و کرنا کردن برای برابری زن ومرد این خیانت را درحق خانواده ها کرده است که خود ازاین قائله سود بیشتری ببرد. به همین خاطر زن ناشزه در اسلام بسیار مذموم شمرده شده است و زن قانت و مطیع نیز بسیار ستایش شده است.

از طرفی وقتی مرد به زن نگاه ابزاری داشته باشد و به راحتی احساسات او را زیر پا گذارد و نگذارد به زنانگی خود به صورت کامل عمل کند، وقتی او نسبت به زن خود غیرت نداشته باشد و بگذارد به راحتی با همه کس مراوده داشته باشد، وقتی شرایط کافی برای رشد و آرامش بخشی برای زن ایجاد نکند و محیط را همواره به تشنج بکشاند، وقتی از زن و حاصل کار او به عنوان یک عنصر تامین کننده مالی بنگرد . اینها همه باعث می شود زنانگی زن از بین برود و باعث شود که زن به استعدادهای ذاتی خودش نرسد. زن باید بتواند در محیط خانواده محبت کند و اگر این شرایط پیش نیاید او به فطرت خود نرسیده است. باید بتواند تربیت کند و فضای محبت وعاطفه را گسترش دهد. باید مرد تکیه گاه سخت افزاری زن باشد که به او آرامش می بخشد و زن نیز باید آرامشبخش نرم افزاری مرد خود باشد. سرمایه داری با جهاد زن که شوهر داری است مخالفت می کند و با جعل اصطلاحاتی از قبیل مردذلیل! می خواهد رسیدگی زن به شوهر خود که جهاد در راه خداست، همانطور که مرد در راه تامین معاش خانواده اش جهاد می کند، از زن بگیرد و کاری کند که هیچ یک از زن و مرد نسبت به زندگی مشترکشان راضی نباشند.

خشونت برای مرد خیلی بهتر است تا برای زن. مرد برای اینکه جنگجو باشد باید قدری از خشونت را در خود حفظ کند و روحیه دفاعی و جنگی داشته باشد. اما اگر زن جنگجو شد اولین چیزی که به هم می ریزد نظام خانواده و نظام اجتماعی است. چون بنیان عاطفی و نرم افزاری خود که همان محبت زنانه است را از دست می دهد.

درکل سرمایه داری می کوشد حب زن و مرد را از هر راهی نسبت به همدیگر کم کند و در این راه شعارهای خیلی پرطمطراق را در بوق های شیطانی خود کرده است و درگوش همه می خواند و متاسفانه عده ای هم گوش به فرمان او حتی از طبقه روشنفکران غربزده در کوس برابری و تساوی می کوبند. نمی دانند دارند به همراه کفار سرمایه دار ضربه محکمی به بنیان اجتماع وارد می سازند.

نتیجه می شود باید برای اینکه جامعه به تعادل واقعی برسد نباید مشاغل بین زنها و مردها مساوی تقسیم شود. بلکه باید ابتدا مشاغل در اختیارمردها قرارگیرد که بتوانند با پولی که بدست می آورند زن و خانواده خود را تامین کنند وخانواده های جدید شکل گیرد. البته باید کارهایی را که مردان نمی توانند و نباید انجام دهند را به زنها آن هم با رعایت حقوق شوهرداری و تربیت فرزندشان به صورت محدود که حقشان ضایع نشود، به زنها سپرد. مثل کارهای فرهنگی روی زنان و یا تدریس به زنان و یا پزشکی زنان. ولی این هرگز نباید باعث استثمار آنها شود.

مشکل تحصیل و تخصصهای زن و مرد

یکی از اشکالاتی که مطرح می شود این است که: در صورت عدم حضور زن در جامعه و شرکت او در کارهای اقتصادی درآمد زا، نیمی از جمعیت جامعه را در انزوا نگه داشته اید و مانع پیشرفت آنان می شوید. جواب این سوال این است که این در صورتی است که ما زن را در مقابل مرد و رقیب او قرار دهیم. در صورتی که هرگز این طور نیست. چرا که رقابت اصولا درجایی معنی صحیح خود را پیدا می کند که طرفین رقیب از نظر استعدادهای ذاتی و فطری مساوی باشند و هردو به یک میزان از امکانات خاصی بهره مند باشند. والا در صورت اختلاف دراین امکانات رقابت اصولا قابل معنی نیست. در جامعه ای که اسلام نظام خانوادگی آن را می چیند، زن و مرد  به علت استعدادهای فطری متفاوتشان، هرکدام وظیفه ای منحصر به خود را دارند که نباید به عهده دیگری گذارده شود. و اگر این کار صورت گیرد جامعه مسیر انحراف را می رود. در مساله کار درآمد زا، اصولا این فطرت مرد است که او را به سمت کسب درآمد و آن را در اختیار زن و فرزندان گذاشتن و خانواده را زیر پوشش خود گرفتن سوق می دهد و این سری است که در بسیاری از جوامع همین طور بوده است که مرد هرچه حاصل مادی کار او در روز بوده است بدون هیچ گونه منتی در اختیار اهل و عیال خود گذاشته و هیچ گاه هم از این مساله اعتراضی حتی به دل خود راه نداده است. آنچه مد نظر اسلام است، شباهت زن و مرد به یکدیگر نیست، بلکه عمل به وظایف فطری متفاوت توسط هرکدام است. در حقیقت اسلام می خواهد زن و مرد هردو قهرمان باشند، اما هرکدام در حوزه فطری خودشان.

در اسلام از نظر توزیع تخصص ها به گونه ای است که مردها کارهای اجتماعی را به دوش می کشند و زنها نقش انگیزه دهی و تشویق برای پیشرفت های آنان را فراهم می آورند. اگر پیشرفت مهمی توسط چندین مرد ایجاد شد که در پشت این مساله تشویق و حمایت بی دریغ عاطفی و روحی زنها نهفته باشد، آیا این موفقیت را می توان فقط به مرد نسبت داد؟ مسلما خیر. زنان روح کالبد جامعه هستند که با حمایت های خود به جامعه زندگی می بخشند ولی این از طریق حضور مستقیم در جوامع نیست. همانطور که در بسیاری از تحولات اجتماعی نقش زنان در پشت صحنه به صورت جدی مطرح بوده است ولی متاسفانه تاریخ نویسان و اندیشمندان به این عامل توجه چندانی نمی کنند. ما ریشه های این قضیه را در قیام کربلا که از مهم ترین تحولات اجتماعی آن عصر بود نیز می توانیم دنبال کنیم.

در حقیقت مردان بزرگ تاریخ بخش زیادی از موفقیت هایشان را مرهون کمک های همسرانشان هستند ولی گاهی به علت غفلت از این امر مهم، فقط این موفقیت ها اسما به نام مردان تمام می شود. مثالی برای این قضیه نوابغ علمی هستند که با مراجعه به تاریخ زندگیشان این مساله روشنتر می شود. بدیهی است در اینجا هم میتوان همانطور که اشاره شد «نقش تربیتی» زن در جوامع را به خوبی در یافت. زنان هستند که فرزندان و شوهرانی در دامان خود تربیت می کنند که آنها منشا کارهای بزرگ می شوند. شهید مطهری در این باب جمله زیبایی دارد که می گوید «مرد عالم گیر است و زن مرد گیر است!».

باز سوال خواهد شد که: سپردن تخصصها به مردها مستلزم این است که ما علوم را هم بیشتر بین مردها تقسیم بندی کنیم. علم که دیگر زن و مرد نمی شناسد. شما با این کار دارید نیمی از جامعه را از علم محروم می کنید.

این گزاره ای است که توسط همان نحله فمینیسم بیان شد. این تفکر بیان می کرد: علم امروز علمی مردانه است. اگر به ماهیت علومی که از غرب وارد کشور ما شده است نگاهی بیندازیم درمی یابیم که اکثر آنها علومی عملی هستند که در خدمت استخدام طبیعت می باشند. و درجهت بهره برداری مادی و اقتصادی از منابع طبیعی هستند. اصولا حس استخدام یکی از گرایش های فطری اولیه در مردان است. همانگونکه که علامه طباطبایی ذیل آیه 200 سوره آل عمران هم به آن اشاره ای می کند. پس علوم غربی که به نام علوم تجربی و کاربردی مطرح هستند، دارای روحیه ای مردانه هستند. حال روحیه زنانه در این قضیه چیست؟ علومی که زنان به آن گرایش دارند، علوم ی هستند که لزوما باعث بهره کشی مادی نمی شوند. بلکه به علت همان حس تربیتی زنان ، علوم تربیتی و فرهنگی هستند که مطابق با ذات و فطرت زنان است. (البته این مساله باید با بهره گیری از آموزه های روانشناسی بیشتر مورد مداقه قرار گیرد و باید در باب فطرت زنانه و کارهای مطابق با استعدادهای او کارهای مبسوط تری انجام شود. ). غرب که سردمداران علوم استخدامی در آن را مردان تشکیل می دهند ، جوری تبلیغ می کنند که این علوم پوزیتیویستی است و هیچ گرایش مردانه و زنانه ای ندارد و با این قضیه همه زنان را تابع نظریات و چارچوب های تفکری دانشگاهی خود می کنند و مقاصد خود را جلو می برند.

درست است که نباید زنان را از علوم محروم کرد، اما باید علومی را به آنها آموزش داد که مطابق فطرت آنها باشد و باعث دوام و استخکام جوامع شود و این با شناختی که ما از زن داریم باید مطابق باشد. و اگر معتقد باشیم که خداوند انسان را و مرد و زن را هر دو از خاک آفرید، و خود فطرت متفاوت را در آنها کارگذاشت که به هم متمایل باشند، باید اذعان کنیم که خود خداوند باید مشخص کند که مرد یا زن چه فطرتی دارد و بهترین وظیفه دینی او که مطابق با این فطرت باشد کدام است. اسلام مرد را کاری و انفاق کننده اموال خود به زنان می داند و زنان را عاطفی و تربیت کننده فرزند و مدیر امور منزل می داند. همانگونه که در آیه الرجال قوامون علی النسا ما می توانیم این قضیه را ببینیم و مساله مادری زن برای فرزندان و تبعل برای شوهر که مهم ترین جهاد زن می باشد. باید تخصص های مردانه و زنانه را تعریف کرد و هرکدام را مطابق نیاز جامعه اسلامی  و حفظ نظام خانوادگی مد نظر اسلام به افراد اعطا کرد.

مساله تربیت و فرزندان

همه می دانیم که فرزندان این جامعه نیاز به مادرانی دارد که آنها را دردامان خود تربیت کنند و به آنها محبت ورزند و آنها را پرورش دهند و روح عاطفه و محبت را در آنها رشد دهند، ولی سرمایه داری که در کشورها دارد می رود با فریب زنان به احقاق حق در جهت کار در بیرون از منزل، نسلی را از نعمت داشتن مادر با محبت و بالای سر انسان محروم می کند. و با این کار نه تنها به اهداف اقتصادی خود می رسد بلکه نظام خانواده اسلامی را هم طی چندین سال تسلط در آن جوامع ازهم فرومی پاشد. فرزندانی بی مادر تربیت می کند که منشا ناهنجاری های بسیار اجتماعی می شوند چرا که حس عاطفه در افراد مرده است. زنان و مردانی ایجاد می کند که حقوق مساوی (و نه مشابه) دارند و این باعث تنازع بین آنها و طلاق های فزاینده می شود.

اصولا واژه زندگی مشترک مقداری گول زننده است. چرا که واژه مشترک اشاره به کمونیسم دارد که در آن هردو باید کار کنند و درآمد خود را در یک زندگی اشتراکی تقسیم کنند. اما خانواده یک نظام است که با تقسیم وظایف بر اساس فطرت ها بقای خود را ادامه می دهد و منشا همه تحولات اجتماعی و پیشرفت ها می باشد. مطابق نظر علامه خانواده اصلی ترین نهاد و اولین اجتماع است که همواره در طول تاریخ بقا دارد.

یک فریب دیگر

یکی از مبانی ای که نظام سرمایه داری از آن بسیار استفاده کرده است مغالطه ای است که از جهت حق و تکلیف در مورد زنان و مردان بخصوص زنان مرتکب شده است. نظام سرمایه داری شغل اقتصادی داشتن را حق زن می داند و آن را تبلیغ می کند که زن را از محیط خانه به بیرون بکشد (مخالف تعالیم اسلامی). اما باید دانست که کارکردن اصولا «حق » نیست. چه برسد به اینکه بخواهد حق زن یا مرد باشد. بلکه از مقوله «تکلیف» است. اسلام مرد را مکلف به کار می کند. ولی زن را مکلف به کار نمی کند. پس مغالطه اینجاست که آنچه حق نیست و تکلیف است را به عنوان حق در اذهان جا می اندازد که همگان خیال کنند حق آنان است و به آن سمت برود و مقاصدش تامین شود. این مثل این است که در نظام ازدواج بگوییم زن حق دارد که مهریه بدهد یا نفقه مرد و فرزند را تامین کند!! نه. این یک تکلیف است که برعهده زن نیست.

باید به نکته ای مهم در مباحث اسلامی هم اشاره کرد و آن این است که در اسلام «تکلیف» بر حق مقدم است. یعنی ابتدائا افراد ملکف هستند و بر اساس تکلیفی که انجام می دهند (همان تکلیفی که از طرف خداوند بر انسانها قرارگرفته است)، حق دارند. و در صورت سرپیچی از تکالیف از حقوقی محروم می شوند. این حقوق هم در دنیا وجود دارد و هم در آخرت. همانگونه که خداوند معصیت کاران را در صورت عدم توبه عذاب می کند چرا که آنان حق زندگی دنیایی را با معصیت از خود سلب کرده اند و کفران نعمت پروردگار کرده و از انجام تکالیف محوله سرپیچی کرده اند. اما به این علت که دنیا ظرفیت عذاب آنان را ندارد خدا آنان را در قیامت عذاب می کند (فینتقم الله منه)

اصولا حق آنچیزی است که به انسان عطا می شود و با آن انسان به نفعی مادی یا معنوی می رسد. کارکردن و شغل داشتن فقط استفاده از نیروی انسانی و دادن ما به ازای تلاش خود انسان است و در حقیقت از نظر مادی چیزی اضافی نصیب انسان نمی شود (مگر اینکه بخواهند فرای آنچه کارکرده است به او بدهند که این چیزی نادر است). از نظر معنوی هم باید گفت که معمولا کار اقتصادی کاری خلاقیتی نیست که بخواهد استعدادهای انسان را شکوفا کند و انسان به کمالی برسد. اگر این دو مساله را در زنان بررسی کنیم به دو نتیجه می رسیم: 1- امروزه بسیاری از شغل هایی که به زنان داده می شود دارای حقوقی بسیار کمتر از زحمتی است که برای آنان تحمیل می شود. و اصولا به قول ویل دورانت به نقل از شهید مطهری، سرمایه داری به این علت زنان را به کار گرفته است که کارگران ارزان تری هستند. اگر این گونه نبود که سرمایه داری از همان عنصر مردان که روحیه کارسخت بیشتری هم دارند استفاده می کرد. 2- از نظر فطری در کارهای اقتصادی حس اقتصادی مردان قوی تر است و این کار خالق بزرگ برای حفظ نظام خانواده است که می تواند مردان را برای به دست اوردن روزی مدتهای زیادی در حال جستجو بگرداند و اقتصادی بار آورد. کار و فکر اقتصادی ، خشک و محاسبه گرایانه است که با روح لطیف زنانه ناسازگار است. بلکه تا حدی موافق طبع خشک تر و سخت تر مردان است زیرا در آنها خشونت و قدرت وجود دارد. به هیچ وجه در این محاسبه گری عنصر عاطفه و احساس دخالت ندارد. چرا که اگر داشت، هیچ مردی نمی توانست درتجارت موفق شود. چرا که همیشه تحت تاثیر عناصر عاطفی اطراف خود قرار می گرفت. آن کارهایی که بسیار خلاقیتی هستند معمولا در حوزه هنر و علم هستند که زیاد درآمد زا نیستند البته اگر به علم و هنر ابزاری تبدیل نشوند و همچنان اصل بمانند. که البته این کارها می تواند تا حدی در اختیار زنان قرار بگیرد. البته علم و هنر هم باید علم و هنر واقعی باشد، مثلا مطالب کاربردی استخدامی در حوزه علم نظری صرف جایی ندارند. باید اصولا مسائلی که در اختیار زنان قرار داده می شود از پویایی و احساس در آن بسیار استفاده شده باشد که مناسب طبع زنانه باشد .

تبیین حس عزت و اقتدار و تسلط مردانه در رابطه با زن و رابطه آن با احساسات مرد

1- اصولا مردان به کسی بسیار علاقه دارند و به او عشق می ورزند که بتوانند او را مدیریت کنند. این مساله در نحوه مدیریت مردانه هم جلوه گر است. این یک حس فطری مردانه است که همیشه می خواهد دیگران را تحت حمایت خود دربیاورد و به آنها محبت بورزد. (بحث هایی که بیان می شود را ما از اصول کلی حاکم بر احکام اسلام در باب زن و مرد برداشت کرده ایم). این مساله در راستای عزت و اقتدار مداری مردانه است که در ذیل به  آن اشاره ای می شود

2- مردان حسی به نام حس اقتدارگرایی و عزت مداری دارند. به این معنی که همیشه دوست دارند مقتدر و فرمانده باشند و هیچ وقت نمی توانند تحمل کنند کسی آنها را خوار می کند. این مساله در احادیث مربوط به عزت و خواری و سایر موضوعات بسیار به چشم می خورد که یکی از اصول مبنایی اخلاق اسلامی است. [البته همانطور که قبلا هم بیان کرده ایم احساساتی که در رابطه با زن و مرد می گوییم هیچ کدام در یکی مطلق نیست بلکه دامنه ای است که در هر دو مقداری از آن موجود است اما مثلا حس عزت مداری در مرد خیلی قوی تر از زن است و ابن به این معنی نیست که زن اصلا عزت مدار نیست یا مرد اصلا احساسات لطیف ندارد]

قوانین اسلام آمده است که فطریات انسان را که پوشیده شده بود به انسان یادآوری کنند و تذکر دهند. البته آنها را هم تعدیل کنند و به راه حق بکشانند و در مسیر حق هدایت کنند. مثلا حس جنسی افراد را در ازدواج محدود و به آن راه هدایت می کند. این حس (اقتدار و عزت گرایی) هم که در مردان وجود دارد را اسلام هدایت کرده و محدود کرده اولا به حوزه  مسائل حق و نه باطل و ثانیا در نظام خانواده آن را تعریف کرده است. [البته برای مردان منحصر در آن نیست و زمامداران را هم اسلام به علت این حس مرد قرار داده است و به او تکلیف ولایت به معنی مدیریت جامعه را داده است. ]

حال ربط این حس با علاقه و عشق مردانه که به آن اشاره ای کردیم این است که: در نظام خانواده زمانی مرد حداکثر و نهایت عشق و دوستی  و محبت خود را نسبت به همسرش ابراز می کند که بداند که او در مقابلش خاضع است و از او (البته در امور حق) اطاعت و فرمانبرداری می کند. اصولا این مساله یک حالت معکوس دارد. وقتی مردی بداند که همسرش از او اطاعت می کند، اتفاقا قلب خود را به او می سپارد و هرچه همسرش گفت را انجام می دهد و نهایت تلاش خود را برای برآوردن خواسته های او انجام می دهد. مثلا اگر بفهمد که همسرش از او انتظار مادی زیادی ندارد، بسیار بیشتر تلاش می کند تا زمانی که بفهمد که مجبور است به خاطر تکلیفی که دارد و انتظاری که از طرف همه به او تحمیل می شود.

اگر زنی به وجود این حس در مردان پی ببرد یقینا در رابطه خود با او تجدید نظرهایی خواهد کرد. این حس که مرد جان، همه اموال و در نهایت زمام قلب خود را در اختیار کسی می گذارد که از او اطاعت کند. آنجایی که این حس مردانه ارضا شود که : او توانسته یک نفر را زیر پوشش خود بگیرد و به او بسیار عشق ورزد و سرپرست خانواده باشد. به عبارت دیگر حس ریاست او ارضا می شود. منشا احکام دینی در مورد اطاعت زن از مرد این حس اوست که البته اسلام به آن رنگ خود را زده و جهت داده است و آن این است که این اطاعت باید فقط در مسائل حق باشد ولی در باطل شوهر هیچ حقی ندارد. مثلا جایی باشد که مرد احساس کند که حقی از او ضایع می شود. مثل در اختیارنداشتن همیشه زن و بیرون رفتن او از محیط خانه. (که در روایات تاکید شده ).

متقابلا مساله نشوز بر زنی مصداق پیدا می کند که سرپیچی شوهر کند و همواره با او مخالفت کند و ناسازگار باشد. ستیزه جو و سرکش باشد و در عوض در مقابل مردان بیگانه و نامحرم خاضع و متواضع باشد. این هم از همین مساله که گفتیم نشات می گیرد. 



نوع مطلب : خانواده اسلامی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر